paradise coldplay
فوق العاده زیباست. حتما دانلود کنید
برای دانلود موزیک اینجااینجا کلیک کنید
برای دانلود موزیک ویدیو اینجاکلیک کنید
(برای دیدن تمامی مطالب به آرشیو مطلاب بروید)
فوق العاده زیباست. حتما دانلود کنید
برای دانلود موزیک اینجااینجا کلیک کنید
برای دانلود موزیک ویدیو اینجاکلیک کنید
روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.
و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.
پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:
اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.
و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست.
شرلوک هلمز
شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟
واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم.
هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟
واتسون گفت: از لحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.
از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد.
از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد.
شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده اند!
بله، در زندگی همه ما بعضی وقتها بهترین و ساده ترین جواب و راه حل کنار دستمونه، ولی این قدر به دور دستها نگاه میکنیم که آن را نمی بینیم.
ایمیل اشتباهی
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند. اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه ...
وای چه قدر اینجا گرمه !!!
"کلمه Universe (به معنای جهان) که در زبان انگلیسی برای توصیف بینهایت و فضای لایتناهی به کار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verseبه معنی آواز ساخته شده است؛ جهان یعنی یک آواز. به تازگی دانشمندان علم ستارهشناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیدهاند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافتهاند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک میخواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلکه در مولکولها و اتمها نیز یافت شدهاند. دکتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراغ شگفتانگیزترین مولکول حیات یعنی DNA رفتهاند. این ایده کهDNA و موسیقی ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دکتر سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است که از یکسری رمز تکرار شونده تشکیل شده است. رمزهایی که با ترجمه بخش اندکی از آن، پروتئینها و در نهایت موجودات زنده شکل میگیرند. DNA زبان رمز مشترک در بین تمامی موجودات زنده روی کره زمین میباشد، در آغاز حیات تاکنون، و راستی این زبان مشترک چه میگوید؟
دکتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولکول DNA به وسیله اسپکترومتر مادون قرمز و تبدیل فرکانسها به نت موسیقی، سعی کردند این زبان مشترک را به صوت ترجمه کنند.(5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نتها، ملودیک و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعهای نامنظم و تصادفی از صدا و فرکانسهاست؟
آنها فرکانسهای DNA یک سلول را به نت ترجمه کرده و شروع به نواختن کردند. نتیجه شگفتانگیز بود، یک موسیقی بسیار زیبا!
ژاندر در این رابطه میگوید: «برخی از این ترکیبات فرکانسها، بسیار حیرتانگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش میدادم.
بسیاری از افرادی که به موسیقی DNA گوش دادند، کاملاً هیپنوتیزم و مسحور شدهاند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریستهاند. برخی دیگر اذعان کردهاند که این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی که با موسیقی کلاسیک آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و…اشاره کردهاند.
دکتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش میباشند. بسیاری از افرادی که برای اولین بار این موسیقی را میشنوند، شروع به گریه میکنند. آنها نمیتوانند باور کنند که بدنشان – که تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
نه تنهامیتوان باDNAموسیقی ساخت،بلکه حتی امکان معکوس کردن فرایندنیزممکن است.به بیان دیگرشما یک بخش از موسیقی را برداشته و نتها را به واحدهای سازنده DNA (نوکلئوتیدها) برمیگردانید . در پایان نتیجه شبیه یک رشته از DNA میشود. اوهنو تلاش کرد تا با قطعه شوپن این کار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یک ژن سرطانی شد!
دانشمندان از نتایج این یافتهها در تحقیقات پزشکی نیز استفاده کردهاند. اگر شما هم اهمیت دنبال کردن این آواها را بدانید ممکن است به این نتیجه برسید که با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری که از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شدهاند، پیدا شود. فابین مامن یک متخصص بیوانرژی است که با کمک هلن گریمال بیولوژیست و موسیقیدان، بیش از یک و نیم سال بر روی افکتهای سلولهای سرطانی در مرکز ملی فرانسه که یک مرکز معتبر تحقیقاتاند است کار کردهاند. آنها به این نتیجه رسیدهاند که سلولهای بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید میکنند.
و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد که قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد میکند، صداهایی که آوادرمانی را به عنوان یک پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح میکند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال کرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یک ماهه تحت آوادرمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یکی از آنها کاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی کند. جراح او گزارش میدهد که اندازه تومور کاملا کوچک شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.
ازاین یافته ها به این نتیجه میرسیم که وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آوازمیخوانندماسلامت هستیم ووقتی که آنها خارج از تنظیمشان آواز میخوانند ما احساس بیماری میکنیم.
و این داستان شگفتانگیزتر میشود اگر بدانیم که تمام سلولهای بدن یک موجود زنده، دارای یک نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترک)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست که در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصربهفرد هستند."
برای دانلود اینجا کلیک کنید
نویسنده وبلاگ "مسئولیت و سازندگی" در مطلبی با عنوان
"وقتی خدا به قولش عمل میکند" نوشت:
چند روزی به آمدن عيد مانده بود.
بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های
خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد
به درس دادن.
استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری "صدرا"*.
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از بچه ها خیلی آرام گفت: استاد
آخره سالی دیگه بسه!
استاد هم دستی به سر تهی از موی خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش
برداشت و همین طور که آن را می گذاشت روی میز خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا
گرفت.
استاد ۵۰ سالهمان با آن كت قهوهاي سوختهاي كه به تن داشت، گفت: حالا که
تونستید من رو از درس دادن بندازید بذارید خاطره ای رو براتون تعریف کنم.
"من حدودا ۲۱ یا ۲ سالم بود، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز
بودند با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت اون ها رو می دیدم
دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم، کاری که هیچ وقت اجازه آن را به خود ندادم با
پدرم بکنم اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام مثل "ماش پلو"که شب عید
به شب عید می خوردیم بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استادمان حالا قدری هم با بغض کلماتش را جمله می کند: نمی دونم بچه ها
شما هم به این پی بردید که هر پدر و مادری بوی خاص خودشان را دارند یا نه؟ ولی من
بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های
قرمز ریز روی آن ها نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینیام می
گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...
اما نسبت به پدرم مثل تمام پدرها هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا
نکردم جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته
بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از
هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد حالا خودش هم گریه می
کند...
پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا
نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط
نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید
فکر کنند که ما
...
حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو
از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته
بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در
زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم
قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.
بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰ تومان عیدی داد، ۱۰ تومان ماند
که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت
که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار
درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.
گفتم: این چیه؟
"باز کن می فهمی"
باز کردم، ۹۰۰ تومان پول نقد بود! این برای چیه؟
"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند
برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع
ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰تومان باشه نه ۹۰۰ تومان!
مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم،
همین.
راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر
صورت گفت از مرکز استعلام میگیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش
را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان
بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم
رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...
"چه شرطی؟"
بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.
استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال
آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا
داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰ برابر عمل نیکوکاران به
آن ها پاداش می دهد؟*"
نظریه فلسفی غضنفر درباره روزه:
انسان در این دنیا مسافری بیش نیست
و روزه بر مسافر واجب نیست !
به یارو میگن تو که روزه نمی گیری ، چرا سحری می خوری ؟
می گه نماز که نخونم، روزه که نگیرم ، سحری هم نخورم !؟
بابا مگه من کافرم!؟
طرف روزه می گیره، ۵ دقیقه به اذان روزشو میشکنه
می گن چرا اینکارو کردی؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما
نمی گیرم !
ماه رمضان ماه صفا ، تعطیلی ، پرخوری ، بیکاری
و سیگار بعد از افطاری و تماشای سریالهای سرکاری مبارک باد !
به غضنفر میگن نظر شما راجع به ماه رمضان چیه ؟
می گه والا خیلی خوبه فقط یه ذره زولبیا بامیه اش رو زیاد کنن بهتر می
شه !
ماه رمضونه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم
آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !
روی تو حساب کردم!!!
مناجات غضنفر باخدا :
خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور
برگزار کن !
به غضنفر میگن پاشو سحره ، میگه بزار بخوابم ، خودم فردا بهش زنگ
میزنم !
یارو! ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه
دوستش بهش میگه سحر صدات کنم ؟
یارو! می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره
اقتصاد مرسوم : دو تا گاو ماده دارین... یکیش رو می فروشین و یه گاو
نر می خرین...به تعداد گاوهای گله شما افزوده میشه و اقتصاد رشد می کنه...پول
براتون همینطور سرازیر میشه و می تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...
اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می پرستین و عبادت
می کنین ! اقتصاد
پاکستانی : هیچ گاوی ندارین ... ادعا می کنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از
آمریکا طلب کمک مالی می کنین ... از چین طلب کمک نظامی می کنین ... از انگلیس
هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه
زیر دریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ...
با تمام این امکانات گاوها رو می خرین و بعد ادعا می کنین که توسط جهان مورد
استثمار قرار گرفتین
!!
اقتصاد آمریکایی : دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو می فروشین و دومی
رو تحت فشار مجبور می کنین که به اندازه ء ۴ تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون
افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می کنین ... تقصیر رو گردن یه کشور گاودار میندازین و بعد طبیعتا اون کشور یه خطر
بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه میندازین و گاوها
رو به چنگ میارین
!
اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می زنین چون
می خواین سه تا گاو داشته باشین!
اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو تحت مهندسی ژنتیک
قرار میدین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می کنن و ماهی یه وعده غذا می خورن و
خودشون شیرشون رو می دوشن !
اقتصاد انگلیسی : دو تا گاو ماده دارین ... که هر دو تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن ! ﴾ اقتصاد ایتالیایی : دو تا گاو ماده دارین ... نمی دونین که اونها کجا هستن ... پس بیخیال
میشین و میرین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون !
اقتصاد سوئیسی : ۵۰۰۰تا گاو ماده دارین ... هیچکدومشون مال خودتون
نیستن ... از
کشورهای دیگه پول می گیرین که دارین گاوهاشون رو نگه می دارین !
اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو از نو طراحی ژنتیکی
می کنین ... هیکل
گاوهاتون یک دهم اندازه ء طبیعی میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می کنن ...
بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون با چشمهای درشت می
سازین و اسمش رو میذارین
Cowkemon و توی تمام جهان پخش می کنین و می فروشین !
اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارین ... اونها رو می شمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو دارین ... اونها رو
دوباره می شمرین و می فهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اونها رو دوباره می شمرین و
متوجه میشین که ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودکای دیگه باز می کنین و به خوردن و
شمردن ادامه میدین
!
اقتصاد چینی : دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها
رو می دوشن ... بعد ادعا می کنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات
گاویتون در سطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت
می کنین !
اقتصاد ایرانی : دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون از باباتون به
ارث رسیده ... یکیش رو
دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زکات و سهم صدا و سیما و سهم بنیاد های مختلف و
غیره ضبط می کنه ... دومی رو هم قربونی می کنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج
موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............ . . و غیره
می کنین! ... و اقتصاد کماکان فلج می مونه!
باتشکر از آقای علی بردبار که این طنز زیبا را برای من ارسال کرد














لینک های دانلود
http://www.4shared.com/file/49454308/90a6a506/NEWYEAR2.html
http://www.4shared.com/file/49454646/15b98fee/NEWYEAR3.html
http://www.4shared.com/file/49455053/c0f951f7/NEWYEAR4.html
لینک های دانلود
http://dc407.4shared.com/download/yZcLOkQP/Pop.swf?tsid=20110822-183718-d4e2b047
http://dc402.4shared.com/download/SEeVkRmY/Giggles.swf?tsid=20110822-184727-7ac07231
http://dc121.4shared.com/download/D_5z-xh_/Nutty.swf?tsid=20110822-18
4817-cf18a1a3
این هم لینک دانلود
http://dc99.4shared.com/download/Vt3Y6HnE/htf_games.zip?tsid=20110822-181639-268d238
1-میدونی مثبت اندیشی یعنی چی؟ یعنی اگه گنجشک رو سرت خراب کاری کرد بگی خدا را شکر که گاوها پرواز نمیکنند
2-نگاهم کرد با نگاهت برخورد خدا مرگت دهد حالم بهم خورد
3-هویجه با بچه اش تو خیابون می رفتن بچه هویج میزنه زیر گریه میگه مامان آب هویج دارم
4-گر بمیرد پسری دختری ترشیده شود گر بمیرند پسران کل جهان لیته شود
5-به یک سیاه پوست میگن شامپو بدنت چیه؟ میگه مشکین تاژ
6 –مرده میره جنگ فرداش برمیگرده میگن چرا اینقدر زود برگشتی؟ میگه بابا این ها خیلی خرن تفنگ بازی میکنن به قصد کشت
7-مرده وارد اتوبوس میشه میگه عجب اتوبوس هم لوله کشی گاز داره
8-مرده زنگ میزنه 118 میگه آقا شماره 110 چنده
9- کارنامه ی امسال
|
ریاضی |
اوضاع سه است |
|
ورزش |
شوت شوت است |
|
اقتصاد |
زیر خط فقر قرار دارد |
|
جغرافی |
به شدت ابری است |
|
علوم |
باید از ریشه تقویت شود |
|
زبان |
نرمال نیست |
|
تاریخ |
روی مردودیهای پارسال رو کم کرده |
|
فارسی |
مترادف بدبختی |
|
هندسه |
90 درجه به صفر |
10 –تو کویت مانور نظامی برپا میشه . دشمن فرضی پیروز میشه
11-به مرده میگن بچه ات رکورد شکسته مرده میگه :غلط کرده من که پول شو نمیدم
12-فیلم شام آخر رو نشون میدن مرده با قابلمه میره جلوی تلوزیون
13-به مرده میگن وقتی یونس گم شد چی شد میگه سازمان یونسکو تاسیس شد
14-مگسه باباش می میره پی پی خیرات میکنه
15-دوتا خرما باهم ازدواج میکنن ماه عسل میرن سر خاک
16-جهانگردی وارد روستا می شه از یکی از اهالی روستا پرسید : در روستا شما چه چیز خارق العاده ای وجود دارد؟روستایی گفت :پیرمرد 130 ساله ای که در کمال سلامت به سر می بره. جهانگرد گفت : چه خوب چه جوری میشه این پیر مرد را دید گفت: نمیشه. جهانگرد پرسید چرا؟ روستایی گفت :آخه باباش اجازه نمیده از خونه بیاد بیرون
17-اولی: راستی نگفتی چرا ور شکست شدی ؟ دومی : آخه بادکنک هامو به شرت چاقو می فروختم
18- آرزو میکنم زندگیت مثل دستمال توالت باشه دراز.... سفید..... مفید
19-پشه قرص اکس میخوره به کار خانه تارو مار میره میگه: آهای نفس کش
20-خسیسه با برق همسایشون خود کشی میکنه
21-مرده پرتغال خونی میخوره ایدز میگیره
22-زن : من بر خلاف تو همیشه موقع شنا سرم از آب بیرونه . شوهر : آخه عزیزم چیز های سبک همیشه روی آب می مونن
24-کامپیوتر ها به 4 دلیل دخترند:
1.فقط خالقشون از منطقشون سر درمیاره
2.فقط خودشون زبون خودشون رو میفهمن
3.اگه کسی پا بندشون بشه باید هرچی پول داره براشون لوازم جانبی بخره
5.اگه یکم صبر میکردی یکی بهترش گیرت می آمد
25-از مرده میپرسن چرا قرص ها تو سر وقت نمیخوری؟ میگه آخه میخوام میکروب ها را غافلگیر کنم
26-یکی میره بهشت زیر پای مادرها له میشه
27-تو در قلب من جا داری تو در رگ من جا داری رفتم دکتر گفت انگل داری
28-به یک نفر میگن برادرت موبایل گرفته میگه:یعنی از ایدز هم بدتره
29-عنکبوته اکس میخوره فرش می بافه
30-عروس میره گل بچینه شهرداری میگیردش
